تبليغاتX
افلاطون ایرانی

  خوش آمديد

منوي اصلي

لينکهاي سريع


 
صفحه نخست
 
ارتباط با ما
 
آرشيو مطالب
 
طراح قالب
 
نويسندگان
  افلاطون ایرانی
  Aflatoon Irani
 
موضوعات
  جوانان
 
دانشگاه و دانشجو
 
سیاسی
 
اجتماعی
 
ورزشی
 
طنز
 
هنری
 
تاریخی
 
عمومی
 
مقاله
 
حقوق بشر
 
تقویم تاریخ

 
سايتهاي مرجع
کانون دفاع از حقوق بشر (بشریت)
شبکه مدافعین حقوق بشر در ایران
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
عصر نو
سازمان جوانان ایران آزاد
کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران - سوئد
جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران - اتریش
جامعه دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در ایران
کمیته بین المللی نجات ایرانیان
جمعیت دفاع از آزادی و حقوق بشر در ایران
آرشيو پيوندها
 
لوگوي وبلاگ

 
آمار بازديد
 

پيام شما
 

*

 

وقتي از آشيانه خود ياد مي کنم   /   نفرين به خانواده صياد مي کنم

يا در غم غربت جان مي دهم بر باد  /   يا جان خود از قفس آزاد مي کنم

  بهروز جاويد تهرانی را دريابيد , جان او در خطر است                                                                                                                                          

كيانوش سنجری : بهروز جاويد تهرانی را
 
دريابيد , جان او در خطر است
 
 
دوست قديمي ام بهروز جاويد تهراني كه نزديك به يك سوم از بهترين سال هاي جواني اش را در زندان هاي مختلفي همچون اوين، توحيد و رجايي شهر كرج گذرانده، اين روزها دارد در تبعيدگاه رجايي شهر به طور پياپي مورد آزار و اذيت و شكنجه هاي روحي و رواني و جسمي قرار مي گيرد.
اخبار مربوط به اعتصاب غذاي او در بحبوحه ماجراي بازداشت و آزادي ركسانا صابري رنگ باخت و اخبار مربوط به كتك خوردن اش توسط مقامات زندان رجايي شهر نيز در لابلاي ماجراهاي انتخابات رياست جمهوري  دارد مورد بي توجهي فعالان و سازمان هاي مدافع حقوق بشر قرار مي گيرد.

 

 آري اي انسان ها!  اين روزها بهروز در بخشي از كاريدورهاي تنگ و تاريك رجايي شهر كه به بند آخر خطي ها و سگ دوني معروف است كتك مي خورد و صدايش بجايي نمي رسد؛ چون او نه پاسپورت آمريكايي دارد و نه زنداني خودي محسوب مي شود! 

دوستان بهروز تلفني خبر داده اند كه جان بهروز در خطر است، كاري كنيد! آنها اطلاع داده اند  بهروز را در حالي كه دست و پا و چشمانش  بسته شده بود، كتك زده اند و شكنجه كرده اند به طوري كه آثار زخم و كبودي بر اندامش ديده مي شود! نام برخي از آمران و ماموران زندان كه در اين قضيه نقش داشته اند نيز ذكر شده است: علي محمدي معاون رئيس زندان، كرماني رئيس حفاظت و اطلاعات، نبي الله فرج نژاد معاون حفاظت اطلاعات و ماموري به نام خادم! اين آخري را خوب مي شناسيم؛ دست بزن دارد، فحش خواهر و مادر مي دهد و عربده مي كشد و براي ايجاد رعب و وحشت در بين ده ها زنداني سياسي اي كه از زندان هاي مختلف به رجايي شهر تبعيد شده اند ادعا مي كند كه در سال هاي نه چندان دور هم رديف افرادي همچون لاجوردي آدم ها را معدوم و سربه نيست كرده است!

دارم فكر مي كنم  آيا به اين خاطر كه هر روز  داريم اخبار مربوط به بازداشت مخالفان و معترضان حكومت و شكنجه اين يا آن زنداني سياسي را مي خوانيم و مي شنويم، ديگر رغبتي براي پيگيري و واكنش جدي به وضعيت اين قبيل از زندانيان غيرخودي نداريم يا به راستي ديگر سرنوشت آنها برايمان بي اهميت شده و فراموششان كرده ايم؟

دوستي به طعنه مي گفت كاش بهروز هم پاسپورت امريكايي داشت تا رسانه ها برايش جنجال به راه مي انداختند، گزارشگران بدون مرز برايش اعتصاب غذا برپا مي كرد و رئيس جمهور از قوه قضاييه درخواست مي كرد تا حقوق اش رعايت شود، من در پاسخ گفتم كاش لااقل بهروز زنداني غيرخودي محسوب نمي شد تا يك وكيلي چيزي  پيدا مي شد و مي رفت به او كمك مي كرد تا شايد مي توانست پس از ۴ سال براي چند روزي هم كه شده، مانند بسياري از زندانيان سياسي به مرخصي بيايد؛ آخر اين جوان الان نه- ده سالي شده كه در زندان جا مانده است و كسي به دادش نمي رسد و وزارت اطلاعات و مخصوصا بازجويي به نام “شيخان” دارد مستقيما روي پرونده وي اثر منفي مي گذارد! اين آقاي شيخان را من خوب به ياد دارم. او در سال ۱۳۸۴ بازجوي من هم بود. من را شكنجه نكرد اما بهروز را آنطور كه خودش مي گفت بسيار آزار داده بود. آنطور كه شنيده ام و برخي از زندانيان قديمي تر در زندان اوين برايم تعريف مي كردند، شيخان بازجوي قديمي مربوط به پرونده هاي مجاهدين بوده و اكنون كه دادستاني تهران سعي دارد هر كسي كه بازداشت مي كند را به ارتباط با اين سازمان ربط بدهد و برايش پرونده جعلي ساخته و پرداخته كند، از اين بازجو استفاده مي برد. پس از آزادي ام از زندان، بهروز كه پس از يك دوره سخت بازجويي همراه با شكنجه توسط شيخان به زندان رجايي شهر منتقل شده بود، تلفني برايم تعريف كرد كه بر اثر شكنجه ها در بازداشتگاه از هوش رفته و دچار بيماري شده و حتا كارش به پزشكي قانوني كشيده بود و مي گفت كه پزشكي قانوني هم شكنجه شدن اش را تاييد كرده بود اما با اين حال قاضي حداد كه با بهروز از زمان رياستش در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب آشنا بود، اين بار در جايگاه معاون امنيتي دادستان تهران، او را به ادامه سپري كردن زندان مربوط به پرونده كوي دانشگاه – كه بهروز در آن پرونده به ۸ سال زندان محكوم شده بود اما در پي فوت تنها غمخوارش، مادرش، پس ازسپري كردن بيش از ۴ سال زندان آزاد شد – و نيز شلاق محكوم كرد.

اتهامي كه حداد بر اساس آن براي بهروز حكم شلاق صادر كرد، توهين به رهبران نظام در سلول انفرادي بازداشتگاه ۲۰۹ بود. به خاطر مي آورم آن روزهاي سخت تابستان سال ۱۳۸۴ را كه احمدي نژاد تازه به قدرت رسيده بود و بازجوهاي بازداشتگاه ۲۰۹ ديگر به جاي سيلي، مشت بر صورت متهمان مي كوفتند! در آن روزها بهروز كه توسط شيخان شكنجه شده بود (و آنطور كه متوجه شدم گويا شيخان او را فريب داده  اما از آزادي اش جلوگيري كرده بود) در سلول انفرادي كاريدور كناري سلول من، معترضانه هر روز ساعت ها با مشت به در مي  كوفت و به عوض شكنجه هايي كه شده بود، سرتا پاي حكومت و رهبرانش را …

وقتي مي انديشم كه بهروز كه بازمانده ي پرونده كوي دانشگاه در زندان است، به راستي بدون دليل و اتهام، نزديك به يك سوم از بهترين سال هاي شادابي و جواني اش را در زندان گذرانده و حتي از ابتدايي ترين حقوق مربوط به زندانيان مانند مرخصي بي بهره بوده، غمگين مي شوم و به خاطر مي آورم اكبر محمدي و امير ساران و ابراهيم لطف اللهي و ولي الله فيض مهدوي و اميد رضا ميرصيافي را كه پس از آنكه جانشان را در زندان گرفتند، در بيرون از زندان شروع كرديم به ناليدن و مداحه سرايي! و اينگونه است كه احساس خطر مي كنم نسبت به سلامت جان بهروز و زندانياني همانند او كه اكنون نيازمند توجه و پيگيري و حمايت هستند و نه فردايي ديرتر از امروز!

زندانيان در رجايي شهر در بي قانوني مطلق بسر مي برند. در آنجا امنيت وجود ندارد، بهداشت نيست، درمان معنا ندارد. مواد مخدر بي داد مي كند. زنداني هاي خطرناك همديگر را با چاقو زخمي مي كنند، در گذشته نيز مواردي بود كه زندانيان سياسي به دست زندانيان خطرناك مجروح شده بودند. پيشاني دكتر فرزاد حميدي را با فلاسك چاي شكافته بودند. از مهرداد لهراسبي باجگيري كرده بودند. ارژنگ داوودي را به مرگ تهديد كرده بودند. امير ساران و ولي الله فيض مهدوي در همين زندان به طرزي مشكوك جان دادند. كاش يك دانشجويي پيدا شود كه در جلسات كانديداهاي انتخابات در مورد وضعيت بهروز و ساير زندانيان سياسي غير خودي و گمنام حرفي بزند. كاش يك خبرنگاري پيدا شود كه در جلسات هفتگي سخنگوي قوه قضاييه در اين باره از او سوالي بپرسد؛ از او بپرسد با جواني ۱۹ ساله در اوج آرزوهايش چه كرده اند كه اينگونه به فغان آمده است:

“در تيرماه ۱۳۷۸ من يك نوجوان ۱۹ ساله بودم كه مانند همه دانشجويان ديگر آرزويي جز بهترينها را براي وطن عزيزم و مردمانش نداشتم. دوست داشتم همه مردم دنيا ايراني را به چشم بهترين نگاه كنند. همه ما جوانان آرزو داشتيم آزاد باشيم و بر سرنوشت خودمان حاكم شويم و اين را حق مسلم هر انساني ميدانستيم . در آن سن و سال فكر ميكردم مملكتي كه پدرانمان تحويلمان داده اند با همه مشكلاتش به ما تعلق دارد و ما ميتوانيم آن را بازسازي كنيم. اما در شب ۱۸ تير همه اين تصورات از بين رفت. در آن شب كوچكترين تجمع و اعتراض دوستانم در كوي دانشگاه را با گلوله، چماق، زنجير و گاز اشك آور پاسخ دادند. همكلاسي هايم را از پشت بام به پائين پرتاب كردند و دوستانم را با گلوله پرپر كردند. وقتي كه ما در اعتراض به اين جنايت رژيم كه آن را به غلط منتخب خود ميدانستيم، دست به تظاهرات آرام زديم، بسيجي ها و انصار حزب الله به وحشيانه ترين روشها ما را سركوب نمودند. هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجويي را كه به ضربات چاقوي سه بسيجي بشدت مجروح شده بود، همچنين تصوير دانشجوي ديگري كه چشمانش توسط بسيجي ها از حدقه درآمده بود، بخاطر دارم. هنوز هم شبها خواب آن زني را ميبينم كه با زنجير كتك ميخورد و از صورتش خون فواره ميزد. هنوز هم طعم گاز اشك آور، باتوم، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم. زماني كه من را دستگير كردند ركيكترين فحشها را به من دادند و وقتي كه اعتراض نمودم توسط ده بسيجي به مدت پانزده دقيقه به وحشيانه ترين شكل ممكن كتك ميخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم. وقتي كه براي اولين بار در سن ۱۹ سالگي من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (۲۰۹) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس ميلرزيد. هر ماموري كه ميرسيد مشتي، لگدي، سيلي و يا حداقل فحشي ميداد و ميرفت. طعمش را خوب به خاطر دارم. آري بازجويي هاي همراه با سيلي، لگد و فحش را، حتي آن موقعي كه بازجو اسلحه كمري خود را در دهان من فرو كرده بود و ميخواست به زور من را وادار كند تا اقرار به ناكرده ها نمايم خوب به خاطر مي آورم. ماهها سلول انفرادي و بعد يك جلسه چند دقيقه اي دادگاه بدون حق داشتن وكيل، در نهايت حبسي كه حتي تصورش را هم نميكردم. مادر بيرون دادگاه گريه ميكرد و بازهم زانوانم ميلرزيد. خودم نيز وقتي اشكهاي مادر را ديدم گريه ام گرفت . آري خوب به خاطر دارم… چهار سال را در زندان در بين قاتلين و اشرار و زندانبانان قواد سپري كردم بدون آنكه مسئولين زندان اجازه يك روز مرخصي را به من بدهند. تا اينكه روزي خواهرم با گريه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد. باز هم گريه كردم و زانوانم لرزيد، آري خوب به خاطر دارم. مسئولين زندان حتي حاضر نشدند براي تشيع جنازه مادرم چند ساعتي به من مرخصي بدهند.” (بخشي از رنجنامه ي بهروز جاويد تهراني)

به راستي آيا اين همه آزار و اذيت و غم و غصه و محروميت حق بهروز جاويد تهراني است؟

 



| نوشته شده توسط افلاطون ایرانی در 2009/5/22 و ساعت 15:0                        لينک ثابت اين مطلب  

   به بالاترين : Balatarin  

مطالب پيشين

دکتر پیمان قربانی سرشناس تقابل دیروز سپاه و نیروهای سپاه در لباس شخصی
فراخوان سبزهای کلن
13 آبان هم راهپیمائی و هم تحصن خیابانی
شیراز در وضع بحرانی ، می خواهند برای سرکوب مردم این شهر را به آتش و خون بکشند
ديلی تلگراف : مردي (احمدی نژاد) که وعده محو کردن اسرائیل را از روی نقشه داد گواهی يهودی بودن خود را
آهنگ زیبای ندای آزادی از فرزاد و علی
آهنگ زیبای ستار در حمایت از جنبش سبز
آهنگ ایران آرش در حمایت از حرکت سبز و دمکراسی مردم کنسرت 19.09.2009
تجاوز در زندان های ایران، شاهد سوم
چه کسی در آن سالها می توانست جمهوری اسلامی امروز را حدس بزند؟
باکره ها و عروس یک شبه
بازتاب روزهای خونین سرکوب مردم، در جلسات دولت
قتل در بازداشتگاه
10 خبر از دستورات محرمانه علی خامنه ای
در این 30 سال چه ها که مردم ایران شاهد نبودند


 

 
لينك باكس

 


 
سخن مدير

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
  
site map site map ror html site map
 
    

 
وبلاگهائي که مي خوانم

 جبهه دمکراتیک ایران
 گماشتگان بهشت
 مهر ایران
 JESUS KOMMT
 حسن آقا در غربت
 سرود آزادی
 فریاد خاموش ما
 چو ایران مباشد تن من مباد
 کاریکاتور آباد
 آزادگی ها
 زنده باد کردستان ایران
 امیر فرشاد ابراهیمی
 سید ابراهیم نبوی
 حمید رضا حسینی
 علیرضا نوری زاده
 عمادالدین باقی
 مهندس عباس امیر انتظام
 مهندس حشمت اله طبرزدی
 کیانوش سنجری
 پلی تکنیک نیوز
 کمیته بحران زندانیان سیاسی
 علیرضا رضائی
 سید ابراهیم نبوی
 مسیح علی نژاد
 یـــــاران نیــــــوز
 اویسپا
  ایرانیان کلن
 موج سبز کلن
افلاطون ايراني (قديم)

 
جست وجو

 
 
لينک دوستان

مهرايران









 

منشور پارسومانش

براي من که جهان را به جانب ِ علاقه فرا خوانده ام چوپان به کوه و پير به خانه و پيشه ور به شهر ... يکي است همه برادران ِ من اند. براي من که برادر ِ بينايان و غم خوار ِ خستگانم زنان به جاليز و دبيران به دير و سواران به صحرا يکي است. همه خان و مان من اند. من کورشم و تنها نجات ِ جهان به آرامشم باز خواهد آورد من پسر پادشاه ِ اَنشان و مشعل دار ِ مردانم من برگزيد? گلبرگ و شبنم ِ خالصم که خداوند به شادماني ِ سپيده دَم سوگندم داده است من پيام آور ِ آن حقيقت ِ بي پرده ام که پروردگار هم? رودها ، راه ها ، دامنه ها و درياها را به فرمانم آورده است. از پهنه هاي پارساماش تا جلگه هاي جليل اَنزان سواران من از کشتزار بي کران? برنج و عطر گندم ِ نو مي گذرند. فرشتگان ِ نان و شَفا شبانه به شوشيانا رسيده اند. پس اي ستم ديدگان فراواني و خوشي هاتان بسيار باد آسايش و اميدهاتان بسيار باد فرزندان برومند و برکت ِ نانتان بسيار باد. نان و نمک ، خواب آرام و بيداري بارانتان بسيار باد. من برگزيد? زمين و اولاد ِ آسمان ، آزادي شما را رقم خواهم زد زيرا من نگهبان بي مرگ محبتم رهاورد من رهايي ِ مردمان شماست. من اورشليم ويران را واژه به واژه و سنگ به سنگ بازخواهم ساخت زنجير از دو دست ِ فرزندانتان خواهم گشود و بر اين صخر? سترگ خواهم نوشت : آزادي آدمي آخرين آواز ِ اولين ِ من است. زندانها را در هم خواهم شکست دژها را خواهم گشود و بيدادگران را خانه نشين ِ شکست ِ خويش خواهم کرد.

 
آرشيو ماهانه

  88/08/01 - 88/08/30
  88/07/01 - 88/07/30
  88/06/01 - 88/06/31
  88/05/01 - 88/05/31
  88/04/01 - 88/04/31
  88/03/01 - 88/03/31
  88/02/01 - 88/02/31
  88/01/01 - 88/01/31
  87/12/01 - 87/12/30
  87/11/01 - 87/11/30
  87/10/01 - 87/10/30
  87/09/01 - 87/09/30
  87/08/01 - 87/08/30
  87/07/01 - 87/07/30
  87/06/01 - 87/06/31
  87/05/01 - 87/05/31
  87/04/01 - 87/04/31
  87/03/01 - 87/03/31
  87/02/01 - 87/02/31
  87/01/01 - 87/01/31
  86/12/01 - 86/12/29

 
نظرسنجي

 
 Copyright © 2008 by Mehr Iran. This Template Design By Mehrdad